تبلیغات
havoohaye khoshbakht - MY S.E.X.Y PREINCES / e.p.1
havoohaye khoshbakht
ما هووهای خوشبخت کی پاپ هستیم...
خب...

اینم قسمت اول....


توضیحو خوندین دیگه حتما؟!!!


بفرمائید ادامه...!!!


41

جسیکا درو بست...خیلیییی خسته بود...کیفشو گذاشت رو مبل و با دستاش موهاشو اورد یه سمت...عجیبه...چرا هیچ کس از اتاقش بیرون نیومده؟!! شاید کسی خونه نیست...!!!


*جسیکا*(مونولوگ)

عجیبه!!! هر وقت میومدم خونه هایه با چه ذوقی میومد و بغلم میکرد…!!!!! ولی امروز...رفتم تو اشپز خونه و درو یخچالو باز کردم و پارچو گرفتم...دره یخچالو که بستم چشم به یه یادداشت رو در یخچال افتاد! دست خط هایه بود...روش نوشته بود:اگه فکر میکنی امروز من اول میام و بغلت میکنم به همین خیال باش!!!
هه...خندم گرفت...هایه همیشه عادت داشت خودشو برام ناز کنه...دختره دیوونه…!!! ابو سر کشیدم و کیف مو گرفتم و رفتم تو اتاق...
هایه رو یه صندلی جوری نشسته بود که پشتش به من بود! رفتم سمتش و از پشت بغلش کردم!!! در گوشش گفتم:تو عشق منی...!


*هایه را*

با این کارش یه لبخند رو لبام نشست...میدونستم این کارو میکنه...چه احساس خوبی بود……! گرمای حضورش بدجور تشنه م کرد...تشنه یه لحظه بوسیدنش!!! دیگه طاقت نیاوردم و سرمو چرخوندم سمت صورتش و ل.ب. هامو رو ل.ب هاش گذاشتم!!!!
جوابو داد...اونم بوسه منو قبول کرد...تو همون حال بلند شدم و ایستاده به کارم ادامه دادم...دستامو گذاشتم رو صورتش و محکم تر میبوسیدمش...اونم دستشو گذاشته بود دور گردن م و جوابمو با لذت میداد! این عادت همیشگیمون بود...هروز بعد اومدن جسی از سرکار...چون من زودتر ازش از سرکار میومدم خونه...گاهی جسی از حس دوری من از سرکار تا خونه رو میدویید!!!


*جسیکا*

همچنان میبوسیدمش...دلم نمیخواست دست از این کار بر دارم!!! اون هی زبونشو بیشتر هول میداد داخل و منم لباشو محکم گاز میگرفتم...گاهی با این کارم اهش میرفت هوا…!!!
چند دقیقه ای تو این حالت بودیم که یه دفعه صدای سرفه ی کسی رو شنیدیم...نگاهمو بردم سمت در...جیمین دست به سینه و با حالت خاصی نگاهمون میکرد...تا جیمینو دیدیم سریع خودمونو کشیدیم عقب ...موهام اومد جلوی چشام...صدبار به هایه گفتم انقد جلوشو برام لخت نکنه! موهامو گذاشته م پشت گوشمو لبخند پهنی به جیمین زدم!!!
جیمین:ببخشید مزاحم کارتون شدم خانوما...!!!
تا اومدم جوابشو بدم یه دستی محکم دور گردن جیمین حلقه شد!!!
ابرون بود که با یه دستش گردن جیمینو گرفته و بود...
ابرون:بیا بریم که من و تو از اینام بدتریم!!!
اونو با خودش کشید سمت اتاق بغلی!!
جیمین سرخ شده بود و مشخص بود داره خفه میشه!!!دستشو به سمت ما دراز کرده بود و پاشو به زمین میکوبید و مقاومت میکرد!
ابرون بالاخره موفق شد اونو ببره تواتاق بغلی و دره اتاقو قفل کرد!!


*هایه را*

ابرون و جیمین هم وضعیتی عین ما داشتن...واقعا نمیشد از عشق بینشون مطمین شد!!! چون اکثر اوقات درحال دعوا به سر میبردن ولی توی حالات عشقی ازهمه سرتر بودن!!!
به جسی نگاه کردم...نگاهش همینطور به سمت در اتاق بغلی بود..خنده ای کرد و دستشو اورد جلوی دهنش...با خنده ش موهای لختش اومد جلوی صورتش...خدا میدونه چقد موهای لختشو دوست دارم!!! به لباساش نگاه کردم ...یه لباس زرد کوتاه که تا بالای نافش بود و تهشو گره زده بود پوشیده بود با یه شلوارک لی! این دختر دیوونه ست...حتی تو زمستون هم شلوارک میپوشه!!!بهم نگاه کرد...لبخندی زد..
بهش گفتم:جسی ...دوش نمیگیری؟!! خیلی عرق کردی!
جسیکا:اهان...چرا...اتفاقا میخواستم همین کارو بکنم...
و دویید سمت کشو های لباسش و دره اونو باز کرد...توش دنبال یه لباس خوب میگشت...
بالاخره یه لباس پیدا کرد...برگشت سمتم:این چطوره؟!
گفتم:عالیه...همه چی تو تن تو خوشگله عزیزم...
جسیکا:مرسی...پ من میرم حموم...!
گفتم: خوبه...منم میرم یه کیک بزنم...امشب تایه کی و امبر میان از سفر...یه شام هم باس درس کنم...
پا شد و دستشو گذاشت رو شونه م:پ صبر کن من از حموم بیام...به غذاهای تو اطمینانی نیست...!!!
به خودم حالت زدن گرفتم و با حرص گفتم:جسییییی...میکشمت!!!
جسی هم درجا در رفت و دویید از اتاق رفت بیرون..
جسیکا :شوخی کردم بابا…!!!
از دست این دختر…!!!


+تو اتاق ابرون و جیمین+


ابرون محکم جیمین رو زد رو تخت...
جیمین از درد دادش رفت هوا:ایییییی…!! دیوونه, بیرون که داشتی خفه م میکردی حالا هم میخوای فلجم کنی!
ابرون با قر نشست رو صندلی روبرو جیمین:تو باشی فوضولی مردمو نکنی!!
جیمین پوزخندی زد و ادعای ابرونو دراورد!
ابرون کمی اخماشو کم تو هم ولی سریع به حالت اولش باز گشت...دست کرد تو جیب شلوارش و گوشیش و دراورد!!!


*جیمین*

به ژست ابرون نگاه کردم....چه قدر سکسی میشینه این دختر...وااای مامان...دوس دارم بخورمش!!! خیلی دوس دارم بدونم الان داره به کی اس میده! گوشی...گوشی...هه...این تنها مشکل بین تایه کی و امبر…!!! امبر همیشه فک میکنه کیمیا به گوشیش بیشتر از اون اهمیت میده!! اصلا به من چه این دختر چه غلطی میکنه..اه...!رو تختم دراز کشیدم...اوووف گوشی...چه چیز مزخرفی!

ابرون:نترس دارم باهاش بازی میکنم اس نمیدم!!!
سرمو اروم اوردم بالا...اون چیجوری ذهن منو خونده اخه!!! وااای این کیه ... با دهن باز از جام پا شدم و خواستم از اتاق برم بیرون...که یه دفعه ابرون دستمو گرفت...سرجام خشکم زد...گوشیشو کرد تو جیبش و از جاش بلند شد...اوووه خدای من...میخواد چیکار کنه...قبلم داره میاد تو دهنم!!!


*ابرون*

از جام بلند شدم...یا حالت مرموزانه ای رفتم سمتش...چشاش میلرزید...مشخص بود خیلی تو شکه و ترسیده میخوام ببوسمش یا بلایی سرش بیارم...رفتم نزدیک و نزدیک تر...انقد که سرمو بردم جلوی صورتش!!! فاصله مون فقط ٢،٣ سانت بود...صدای قلبش رو راحت میشد شنید...بابا ادم انقد ترسو!!! یه دفعه بلند زدم زیر خنده…!!!
اولش جیمین یکم تعجب کرد ولی بعدش درجا متوجه شد گذاشتمش سرکار!!!! اخماش رفت توهم...من از خنده نمیتونستم سرپا ایست کنم ...خودمو انداختم رو تخت و همچنان میخندیدم...!! یه دفعه دیدم جیمین داره میدویه سمتم...فهمیدم میخواد بپره روم....جاخالی دادم و اون محکم پرید رو تخت...ولی باز ول نکرد و سریع پاشد و روم نشست...
گفتم:ای ای ای ایییی جیمین بیا پایین له شدم!!!!!!
جیمین:هه...عوضی اشغال....منو میذاری سرکار؟!! الان حالیت میکنم.... و شروع کرد به قلقلک دادنم...انقد بدجور میخندیدم که احساس میکردم دیگه نفس ندارم!!! تو یه فرصت دستاشو گرفتم و نذاشتم به کارش ادامه بده...یکم کشیدمش به سمت خودم ...کاملا به حالت دراز کش جوری که صورتش به سمتم بود افتاد روم....
جیمین:این دفعه هم سرکاریه نه؟!!
گفتم:نه اتفاقا این دفعه کاملا واقعیه!!!
و بدون تحمل لبامو گذاشتم رو لباش!!!! بعد چنین جنب و جوشی یه بوسه خیلی میچسبید!!! دستاش هنوز تو دستم بود...اونا رو محکم فشار میدادم و میکشیدمش سمت خودم...جیمین هم جواب داد و رد نکرد...موهاش افتاده بود تو چشمام...
لبمو از لبش جدا کردم و داد زدم:موهاتو جمع کنننن!!!
بنده خدا جا خورد!


*جیمین*

موهامو جمع کردم...مچ دستام قرمز بود از بس ابرون فشارشون داده بود!!! خنده ای کردم...ابرون تو حالت خشم خیلی بانمک میشد…!!!
لبمو گذاشتم رو گردنشو و شروع کردم به مکیدن...همه بهمون میگفتن ما تو روابط عاشقی خیلی خیلی بی جنبه ایم و ولمون کنن تا کجاها پیش میریم و از همه سرتریم...یه مک محکم زدم که باعث شد ابرون اخ بگه!! با اخش لبمو از رو گردنش جدا کردم...
گفتم:حالت خوبه؟!
ابرون در حالی که دستشو گذاشته بود رو جای مک من رو گردنش گفت:اره...
از روش پاشدم...اونم پاشد...لبمو پاک کردم...اونم دستمالی روی زخمش گذاشت تا جلوی خونشو بگیره...!!!!


*ابرون*

از اتاق اومدم بیرون...دیدم هایه بالای فره..از بوش متوجه شدم کیک زده...جیمین اومد پیشم و چسب زخمو گذاشت رو جای زخمم تا خونریزی بند بیاد...
من و جیمین و هایه و جسی و تایه کی و امبر از ابتدایی با هم بودیم تا الان که باهمیم...
من تو یه کمپانی enternational طراح لباسم و جیمین یه ماهی هست یه گلفروشی زده اخه اون عشق گله...هایه یه موزیسین و تو یه اموزشگاه به بچه ها درس میده...جسیکا هم مربی بریک دنسه (این تنها ارزومه که یه روز بهترین دنسر بشم!!!) و تو یه باشگاه مربی گری میکنه...!!!
تایه کی و امبر باهم همکارن...اونا تو یه شرکت مهندسی کار میکنن...اونا مهندس ساختمونن! دو هفته ای هم هست رفتن تعطیلات دوتایی ...! امشب هم قرار برگردن!
رفتم تو اشپزخونه تا چیزی بخورم...نگاه هایه به گردنم افتاد و خنده ای کرد!!
جیمین:هی توووو...به چی میخندی؟!
هایه سرشو کرد تو فر تا کیک رو دراره:به بی جنبگی تو جیمین!!
جیمین :|
منم خنده م گرفت...نشستم رو صندلی ...
جیمین رفت سمت هایه ...هایه را هم که همچنان سرش تو فر بود و از پشتش خبر نداشت! جیمین یه لگد محکم به هایه زد و کله هایه محکم خورد به ته فر…!!!!!!!


********************************************************

خب....

شخصا نظرتون رو بم بگید....میدونم 10باری تا حالا دستشویی رفتید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


هر کی دوست نداره بم بگه هاااا....!!

نظرررررررررر....

قربونتون....فایتینگ!



نوشته شده در تاریخ جمعه 29 شهریور 1392 توسط ♥ღ♥ je30c@ღ | نظرات()
נערת ליווי
شنبه 19 مرداد 1398 05:14 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's developing a cappuccino.
He or she is handsome. Brown hair slicked back, glasses which
fit his face, hazel eyes and the most amazing lips I've seen. He or she
is well built, with incredible arms along with a chest that
stands apart for this sweater. We're standing in the front of one another discussing our
way of life, what we want into the future, what we're in search of on another person. He starts saying that he's got
been rejected loads of times.

‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I believe that
He smiles at me, biting his lip.

‘Oh, I can't know. Everything happens for a good
reason right. But let me know, would you reject me, could you Ana?' He said.



‘No, how could I?' , I replied

"So, you wouldn't mind if I kissed you right now?' he explained as I recieve much better him and kiss him.

‘Next time don't ask, simply do it.' I reply.

‘I favor the way you think.' , he said.

For now, I start scrubbing my calcaneus as part of his leg, massaging it slowly. ‘So what can you wish girls? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I adore determined women. Someone to know what you want. A person that won't say yes just because I said yes. Someone who's unafraid when trying new stuff,' he says. ‘I'm never afraid of attempting new things, especially in relation to making something mroe challenging in the sack ', I intimate ‘And I adore girls that are direct, who cut with the chase, like you simply did. To get
honest, what a huge turn on.'
pilule za povecanje penisa
شنبه 19 مرداد 1398 02:14 ب.ظ
I know this site offers quality depending articles or reviews and additional material, is there any other
website which presents such information in quality?
como agrandar el pene
پنجشنبه 17 مرداد 1398 11:08 ب.ظ
I'm not sure where you are getting your information, but good topic.
I needs to spend some time learning more or understanding more.

Thanks for fantastic information I was looking for this information for my mission.
Harrison
چهارشنبه 16 مرداد 1398 01:44 ق.ظ
Do you have a spam issue on this blog; I also am a blogger, and I was curious about your situation; many
of us have created some nice procedures and we are looking to trade
strategies with other folks, please shoot me an email if
interested.
AirConIsrael
دوشنبه 14 مرداد 1398 10:55 ق.ظ
thanks a lot a lot this site can be official plus simple
שירותי ליווי ברמת גן
یکشنبه 13 مرداد 1398 04:06 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's possessing a cappuccino.
They are handsome. Brown hair slicked back, glasses that fit his
face, hazel eyes and the prettiest lips I've seen. He is
well built, with incredible arms and also a chest that stands apart with this sweater.

We're standing in-front of each other dealing with our lives, what we'd
like in the future, what we're seeking on another person. He starts saying that he's got been rejected
plenty of times.

‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I
say He smiles at me, biting his lip.

‘Oh, I would not know. Everything happens for grounds right.
But let me know, you would not reject me, do you Ana?' He said.


‘No, how could I?' , I replied

"So, would you mind if I kissed you right this moment?' he was quoted saying as I get closer to him and kiss him.

‘The very next time don't ask, do it.' I reply.

‘I favor the method that you think.' , he said.

While waiting, I start scrubbing my rearfoot in her leg, massaging it slowly. ‘What can you prefer in ladies? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I enjoy determined women. Someone that knows whatever they want. Somebody who won't say yes because I said yes. Someone who's not scared when you attempt interesting things,' he says. ‘I'm never afraid when you attempt new things, especially in regards to making a new challenge in the sack ', I intimate ‘And Everyone loves women who are direct, who cut over the chase, like you recently did. Being
honest, it really is a huge turn on.
konto młodzieżowe
شنبه 12 مرداد 1398 08:03 ب.ظ
I've been exploring for a little for any high-quality articles or weblog posts in this
kind of house . Exploring in Yahoo I ultimately stumbled upon this website.
Reading this information So i am satisfied to express that I have an incredibly just right uncanny
feeling I discovered just what I needed. I most for sure
will make certain to don?t forget this website and provides it a look regularly.
iboysoft data recovery software
پنجشنبه 3 مرداد 1398 06:21 ق.ظ
I do not even understand how I stopped up here, but
I believed this put up was good. I don't recognise who you might be however certainly you are going to a famous blogger if
you happen to aren't already. Cheers!
צימרים
جمعه 28 تیر 1398 11:29 ب.ظ
Index Search Villas and lofts rented, search by region, find in minutes a villa to book by city,
a range of rooms lofts and villas. Be stunned at photographs
and information that they have to make available you. The site is a center for every
person the ads from the field, bachelorette party?

Have fun with somebody who leaves Israel? Regardless of what the reason why
you will need to rent a villa for a future event or simply a team recreation suitable for any age.
The site is also the biggest market of rooms
through the hour, which is definitely another subject, for lovers who want a deluxe
room equipped for discreet entertainment that has
a spouse or lover. Whatever you are looking at, the 0LOFT website makes a try to find you to find rentals for loft villas and rooms throughout Israel,
North South and Gush Dan.
konto bankowe dla firm ranking
یکشنبه 23 تیر 1398 04:14 ب.ظ
Hello! I just wanted to ask if you ever have any trouble with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up
losing several weeks of hard work due to no data backup. Do
you have any methods to protect against hackers?
konta osobiste ranking
جمعه 21 تیر 1398 02:07 ب.ظ
Thanks on your marvelous posting! I truly enjoyed reading it,
you're a great author. I will remember to bookmark your blog and definitely will come back sometime soon.
I want to encourage you continue your great work,
have a nice weekend!
profile
سه شنبه 18 تیر 1398 01:21 ب.ظ
I have learn a few good stuff here. Definitely worth bookmarking for revisiting.
I wonder how much attempt you set to create this kind of magnificent informative site.
שירותי ליווי ברמת גן
شنبه 15 تیر 1398 07:15 ب.ظ
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park
in Singapore. I'm having black coffee, he's creating a cappuccino.

He is handsome. Brown hair slicked back, glasses which fit his face, hazel eyes and the most amazing lips I've seen. He is well developed, with
incredible arms including a chest that is unique within this sweater.
We're standing before of each other talking about how we
live, what we really wish for money, what we're in search of on another person. He starts telling me
that bigger been rejected loads of times.


‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ',
I say He smiles at me, biting his lip.

‘Oh, I would not know. Everything happens for a reason right.
But analyze, would you reject me, might you Ana?' He said.


‘No, how could I?' , I replied

"So, would you mind if I kissed you today?' he explained as I get better him and kiss him.

‘The next time don't ask, accomplish it.' I reply.

‘I enjoy how you would think.' , he said.

In the meantime, I start scrubbing my rearfoot in her leg, massaging it slowly. ‘Exactly what do you want in ladies? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I adore determined women. Someone to know what they want. Somebody who won't say yes even though I said yes. Someone who's not afraid when you attempt a new challenge,' he says. ‘I'm never afraid of trying a new challenge, especially with regards to making something totally new in the bed room ', I intimate ‘And I like girls that are direct, who cut from the chase, like you recently did. To get
honest, that's a huge turn on.
click here
شنبه 11 خرداد 1398 11:19 ب.ظ
What i don't realize is in reality how you're no longer actually
much more neatly-preferred than you may be right now.
You are so intelligent. You recognize thus significantly relating to this
matter, produced me personally believe it from so many varied angles.

Its like men and women aren't interested unless it is something to do with Woman gaga!

Your individual stuffs outstanding. Always deal with it up!
cellblock
پنجشنبه 9 خرداد 1398 11:50 ق.ظ
When someone writes an piece of writing he/she maintains the image of a user in his/her mind that how a user can be aware
of it. Thus that's why this paragraph is great.
Thanks!
olej medyczny cbd
چهارشنبه 8 خرداد 1398 11:30 ب.ظ
My coder is trying to persuade me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on a variety of websites for about a year and am anxious about switching to another platform.

I have heard excellent things about blogengine.net. Is
there a way I can import all my wordpress content
into it? Any help would be greatly appreciated!
motorcycles
چهارشنبه 8 خرداد 1398 08:22 ب.ظ
Hello colleagues, its wonderful paragraph regarding cultureand fully explained,
keep it up all the time.
olejek z konopi
چهارشنبه 8 خرداد 1398 02:43 ق.ظ
Wow that was unusual. I just wrote an very long comment but after
I clicked submit my comment didn't show up. Grrrr... well I'm not writing all that over
again. Anyhow, just wanted to say wonderful blog!
produkty z oleju konopnego
سه شنبه 7 خرداد 1398 07:31 ب.ظ
Hi there i am kavin, its my first time to commenting
anyplace, when i read this article i thought i could also make comment due
to this sensible post.
olejek konopny cbd opinie
سه شنبه 7 خرداد 1398 11:57 ق.ظ
I'm really impressed with your writing skills and also with the
layout on your blog. Is this a paid theme or did you modify it yourself?
Either way keep up the excellent quality writing, it is rare to
see a nice blog like this one nowadays.
interesting link
یکشنبه 5 خرداد 1398 05:36 ق.ظ
Today, I went to the beach front with my children. I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and
said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the shell to her
ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is entirely off topic but I
had to tell someone!
boston car service
چهارشنبه 1 خرداد 1398 09:56 ب.ظ
Wonderful items from you, man. I'vebear in mind
your stuff prior too and you are just eextremely great.

I really like what you have obtained here, really like
wat you aree saying and the best way by which you assdrt it.
You are making it enjoyable and you continue to take care of to
stay itt wise. I can't wait to read much more from you.

That is actually a wondeful site.
crecer el pene
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 09:01 ب.ظ
I think that what you published made a lot of sense. However, what about this?
suppose you added a little content? I am not suggesting your
information isn't solid, but what if you added a title that grabbed a
person's attention? I mean havoohaye khoshbakht - MY S.E.X.Y PREINCES / e.p.1 is
kinda boring. You could peek at Yahoo's home page and see
how they write post headlines to grab people to click.
You might add a video or a picture or two to get people excited
about everything've got to say. In my opinion, it might bring your website a little livelier.
alargamiento pene
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 08:42 ب.ظ
magnificent issues altogether, you just gained a new reader.
What might you suggest about your post that you just made some days in the past?
Any positive?
Para Agrandar El pene
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 01:05 ب.ظ
I will right away seize your rss feed as I can not in finding your e-mail subscription hyperlink or newsletter service.
Do you have any? Kindly let me understand in order that I could subscribe.

Thanks.
pene tamano
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398 12:26 ق.ظ
I have read some excellent stuff here. Definitely price bookmarking for
revisiting. I wonder how so much effort you set to
create this sort of fantastic informative site.
alongamento peniano
چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398 09:37 ب.ظ
I have been browsing online more than 2 hours today, yet I never
found any interesting article like yours. It's pretty worth enough for me.
In my view, if all website owners and bloggers made good
content as you did, the internet will be
a lot more useful than ever before.
veći penis
یکشنبه 22 اردیبهشت 1398 11:43 ب.ظ
Hello there, I discovered your website by way of Google
even as looking for a comparable subject, your site got here up, it
looks great. I've bookmarked it in my google bookmarks.


Hello there, simply turned into alert to your weblog through Google,
and found that it's truly informative. I am going to watch out for brussels.
I will be grateful in case you continue this in future.
Many people will likely be benefited from your writing. Cheers!
alongador peniano
جمعه 20 اردیبهشت 1398 03:05 ب.ظ
If you are going for finest contents like myself, only pay a quick visit this site every day since it offers feature contents, thanks
pene mas grande
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398 04:31 ب.ظ
With havin so much content do you ever run into any problems of plagorism or
copyright violation? My blog has a lot of completely unique content I've either created myself or outsourced but
it appears a lot of it is popping it up all over the web without my permission.
Do you know any techniques to help protect against content from being ripped off?
I'd certainly appreciate it.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ
ما هووهای خوشبخت کی پاپ هستیم که همه باهم صمیمی هستیم....این اولین وبی هست ک با این مضنون ساخته شده...و فقط برای هووها ساخته شده.......
.
.
.
امیدوارم اینجا بهتون خوش بگذره

نظر هم ندی میزنم نصفت میکنم =))))))))))))))
مدیران:هائه را & امبر
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
» نظرتون راجب هوو داشتن اونم از نوع کی پاپ چیه؟





آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :